<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>My Family</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com</link>
<description>It is about my  family</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Mar 2016 07:35:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>گر نکوبی شيشه غم را به سنگ   هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ </title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/249</link>
<description>بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپيد برگهای سبز بيد عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اينک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در اين روزگار جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام باده رنگين نمی ‌بينی به جام</description>
<pubDate>Sat, 05 Mar 2016 07:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/249</guid>
</item>
<item>
<title>نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/247</link>
<description>نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصه مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع</description>
<pubDate>Sat, 05 Mar 2016 06:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/247</guid>
</item>
<item>
<title>جملات بزرگان</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/246</link>
<description>&quot; محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد &quot; . تولستوی &quot; ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم &quot; . شوپنهاور &quot; آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند &quot; . جرج برنارد شاو &quot; لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند &quot; . علی شریعتی &quot; تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت &quot; .</description>
<pubDate>Wed, 17 Aug 2011 07:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/246</guid>
</item>
<item>
<title>جملات تامل برانگیز</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/244</link>
<description>o از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس، بلکه از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . . . . o هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند ولی وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند .... o مهم نیست چه مدرکى دارید، مهم این است که چه درکى دارید .... o از درد های کوچک است که آدم می نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد، لال میشوی ... o اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد، می توان آن را رسوا ساخت و اگر حق را نمیتوان استقرار بخشید، میتوان آن را</description>
<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 11:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/244</guid>
</item>
<item>
<title>استرس را ناك اوت كنيد</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/242</link>
<description>اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از &quot;الاغ زندگی&quot; خورده‌اید را با او تقسیم کنید… بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش.. دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید: گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید… اصلا پاپیچ</description>
<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 10:42:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/242</guid>
</item>
<item>
<title> داستان کوتاه (جوجه عقاب)گابريل گارسيا مارکز</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/241</link>
<description>کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت . يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد . بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود . مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد . يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد .</description>
<pubDate>Tue, 24 May 2011 07:33:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/241</guid>
</item>
<item>
<title>قلبت رو از کینه پاک کن</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/240</link>
<description>معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند … فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه ی بعضی ها ۲، بعضی ها ۳ و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود . معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .</description>
<pubDate>Tue, 24 May 2011 07:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/240</guid>
</item>
<item>
<title> تقدیم به همه مادران دنیا</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/239</link>
<description>يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش به او گفت: زيرا من يک زن هستم . پسر بچه گفت: من نمي فهمم . مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد . بعدها پسر از پدرش پرسيد: چرا مادر بي دليل گريه مي کند؟ پدرش تنها توانست بگويد:تمام زنها براي هيچ چيز گريه ميکنند . پسر بزرگ شد و به يک مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست که چرا زن ها بي دليل گريه مي کنند . بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد .</description>
<pubDate>Tue, 24 May 2011 07:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/239</guid>
</item>
<item>
<title>گناه و ثواب</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/237</link>
<description>من فکر می کنم فاصله خوب بودن و بد بودن خیلی کم است. فاصله گناه و ثواب یک تصمیم است همانگونه که می گویند شیطان پس از یک عمر عبادت به علت غرور عبادات خود از بارگاه الهی رانده شد. من می خواهم بگویم: آی آدمها مواظب باشید !!!! اگر تمام عمر عبادت کردید متقی و پرهیزگار بودید یک غرور می تواند تمام ثوابهایتان را به باد بدهد. بهتر است قضاوت را به خدا بسپارید و تنها بندگی کنید.</description>
<pubDate>Tue, 17 May 2011 06:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/237</guid>
</item>
<item>
<title>اگر</title>
<link>https://sherifamily.blogfa.com/post/236</link>
<description>اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شاید، ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست، و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود. اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛ عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند. اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می توانستند تنها نباشند. اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد، خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند، و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2011 10:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sherifamily</dc:creator>
<guid>sherifamily.blogfa.com/post/236</guid>
</item>
</channel>
</rss>
